حكيم ابوالقاسم فردوسى

71

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

او همهء بدسگالان و دشمنان پدر و نيا را به گرز گران از ميان بر مىدارد . سگساران و سراسر مازندران را زير فرمان تو مىآورد هر زمان كه اسبش را در ميدان جنگ بجهاند ، سر نامداران را پست و خوار مىكند ، و پادشاهان به همصحبتى او فخر مىكنند . چو بشنيد گفتار اخترشناس * بخنديد و پذرفت از ايشان سپاس آن گاه سام به فرستادهء زال گفت : پسرم را بگوى كه من هرگز به اين پيوند رضا نبودم اما چون پيمان سپرده‌ام كه آرزويى به دلت نگذارم به اين كار رضا مىدهم . آگاهى يافتن سيندخت از كار رودابه زنى زيبا و زبان آور و شيرين سخن ميان زال و رودابه پيام بر بود . همين كه سپهبد از پاسخ پدرش آگاه شد آن ماهروى را خواند و به او گفت : پيش رودابه برو و او را از همداستانى پدرم با پيوندمان آگاه كن . گلچهره به كردار باد پيش رودابه رفت و اين مژده را به او رساند . پرى روى بر زن درم برفشاند * به كرسىّ زر پيكرش بر نشاند يكى شاره سربند پيش آوريد * شده تار و پود اندر او ناپديد همه پيكرش سرخ ياقوت و زر * شده زر همه ناپديد از گهر اتفاق را همين كه زن زيبا به هنگام بازگشتن نزديك ايوان رسيد با سيندخت رويارو شد . ترسيد و خواست برگردد . سيندخت بر او بدگمان شد و پرسيد كيستى كه بارها ديده‌ام ترسان از ديدن من بدين جا مىآيى و مىروى . زن گفت : بدين حجره رودابه پيرايه خواست * به دو دادم اكنون ، همين است راست بياوردمش افسر پر نگار * يكى حلقه پر گوهر شاهوار گفت اگر راست مىگويى آنها را به من بنماى . جواب داد : به او فروخته‌ام و جز اينها چيزهاى ديگر خواسته است كه مىروم تا بياورم . گفت بهايى كه گرفته‌اى به من نشان بده . گفت : رودابه فرموده است كه